این بار
مجنون قصه ازدواج می کند !
بیچاره لیلی
یک عمر
اشتباه گرفته بود
انگار دو سال پیش دقیقا همین روز بود
آن گرگ بود که توبه اش مرگ شد
خیالت جمع
دیگر این دل برای کسی تنگ نخواهد شد
برایش اشد مجازات را بردیم
من بعد
فقط در پارادیزور
اکران خواهم شد
شراب می چکد از شعرهای من
بریز شعری دگر
بخوان شراب
و دیگر غزل نخواه از سپیدهای مست
من با تمام نبودنت
کوچ می کنم به سرزمین کلاغ ها
آنجا هر روز شراب می شوی برای من
هر روز شعر می شوم برای مترسک ها
چشمم را گرفت
نام اعظمت و
آغاز شد این ماجرا
و رسید به
تبارک الله الذی خلق چشمهات
که کشید مرا به جنون
جاری زلال نگاه هات
چیزی نمانده تا شهادتم
اشهد ان لا اله الا
طواف لبهات
که کشت مرا به آرزو
لبیک گفتنت
به آغوش دستهام
بیا و حی علی
که مرحمی شوی
به لاعلاج درد هام
بیا که بیقرار نوازشت شده
پیچ و تاب موهام
چگونه حالیت کنم که بیا
کین عشق می بردم
پای چوبه ی انا الیه راجعون ها
تو همیشه مسافری
به مرور خاطره ها
و من همیشه
پنهان پشت پرچین حسرت
می ایستم به بدرقه ات
کاسه ای از اشک در دستم
می پاشم عکس ماهم را
پشت سرت
